اسباب کشی

دوستان نازنین !

از دی ماه 1388 در وبلاگ جدیدم به نشانی زیر چشم انتظار شما هستم:

http://www.alirezaabizpersian.blogspot.com/


و وبلاگ به زبان انگلیسی که در آن شعر فارسی را به انگلیسی معرفی می کنم:

http://alirezaabizenglish.blogspot.com/

  
نویسنده : علیرضا آبیز ; ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۸
تگ ها :


شهرام شیدایی ای شهرام شیدایی

من این شعر را در روز ولنتاین سال گذشته نوشتم. روزی که علی‌ عبداللهی خبر بیماری شهرام را به من داد. در تهران با علی‌ به دیدار شهرام رفتیم. جرات نکردم از این شعر سخنی به میان آورم چرا که پیشگویی هولناکی  در آن نهفته بود. به همین دلیل هم تا به امروز منتشرش نکردم. فقط همان روزها (اردیبهشت بود به گمانم) شبی‌ در خانه من برای گروهی از دوستان خواندم. و اکنون آن روز محتوم فرا رسیده است. شهرام شیدایی مرده است. فقدان او را به خودم، به همهٔ ما دوستانش و بیش از همه به روحی‌ افسر تسلیت میگویم که در تمام این سالهای دشوار در کنارش بود.

شهرام شیدایی ای شهرام شیدایی

در بیمارستانی در بیمارستان

امروز روز عشاق است

و تو در بیمارستانی در بیمارستان

 

هر روز روز عشاق است

و تو در بیمارستانی در بیمارستان

سرطان مری داری

و در بیمارستانی در بیمارستان

 

بارها به تو اندیشیده ام

با قد بلند و چهره ی استخوانی

چشم های گودرفته و پیشانی بلند

و تو امروز- که روز عشاق است-

در بیمارستانی در بیمارستان

 

به موبایل تو زنگ می زنم

 بوقی کشدار و مریض می آید

به خانه ات زنگ می زنم

تلفن روی پیغام گیر است

و تو امروز- که روز عشاق است –

در بیمارستانی در بیمارستان

 

من در کتابخانه بودم

کتابخانه در زیرزمین

زیرزمین در ساختمان آجری قرمزرنگ

ساختمان در شهری دور از من

من در کتابخانه ای دور از من

تو در بیمارستان بودی در بیمارستان – دور ازمن-

 

سال هزار و سیصد و هفتاد و چند بود

ما در تهران بودیم – تهران در ما بود

ما از ایران بودیم – ایران از ما بود

این گونه بود آن چه می اندیشیدیم

تو در تهرانی – تهران با تو بیگانه است

ما از ایرانیم – ایران با ما بیگانه است

 

-          ایران- ایران را گرفتند!

کی؟ چی؟ روس یا انگلیس؟

-          هیچ کدام پدرجان! ایران خانم فاحشه بود او را گرفتند

 

ما را گرفتند- ما را از ایران گرفتند ایران را از ما

ما فاحشه بودیم – ما را از ایران گرفتند ایران را از ما

تو در بیمارستان بودی – در بیمارستان

 

یک روز گنجشکی به دیدار من آمد

با هم سخن از مار آتش خوار گفتیم

گاه از دل پردرد محرومان سرودیم

گاه از تمنای نگاه یار گفتیم

از آسمان تیره در شب های تاریک

از لحظه های روشن دیدار گفتیم

دیدی چگونه ریشه هامان را جویدند؟

دیدی چگونه کودکان را سربریدند؟

دیروز طوفان مهیبی خواب دیدم

گنجشک را طوفان من در خواب می برد.

 

                                 14 فوریه 2009( روز والنتاین)- نیوکاسل

  
نویسنده : علیرضا آبیز ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آذر ،۱۳۸۸
تگ ها :


دیدار شیموس هینی (Seamus Heaney)

دیدار شیموس هینی (Seamus Heaney)

 

در روز سه شنبه 13 اکتبر 2009 شیموس هینی برای شعرخوانی به نیوکاسل آمد.

هینی در سال 1939 در کانتی دری واقع در ایرلند شمالی به دنیا آمد. وی بزرگترین فرزند از 9 فرزند یک خانواده کشاورز بود. پدرش پاتریک هینی مالک یک مزرعه کوچک 50 جریبی بود اما بیشتر از کار مزرعه به چوبداری و خرید و فروش احشام می پرداخت. خانواده مادری اش کارگر صنعتی بودند و به همین دلیل او خود را وارث هر دو وجه زندگی ایرلند می دانست: گذشته شبانی و گله داری گالیک از یک سو و میراث انقلاب صنعتی از سوی دیگر. از دید وی این گذشته ی متناقض تنش بزرگی در پس زمینه ی زندگی او بود.

ادامه مطلب   
نویسنده : علیرضا آبیز ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ آبان ،۱۳۸۸
تگ ها :


سه شعر از رمضان سیروسی

 (١)

پرستشت

دستی ست

که مرا

بر صخره ای عمود نگه می دارد

 

سرسام می گیرم

اگر روزی مرا از پشت پنجره صدا نکنی

اگر شب ها

مرا با خود نبری

و دنیا را نشانم ندهی

 

 (٢)

کتابی ست

کوچه

که هر روز گشوده می شود

و در آن تکراری نیست

 

از پنجره

مردم را مرور می کنم

با خطی که

گاهی خوانده نمی شود

 

 (٣)

می ایستم

با دستانی بر پیشانی

 

فعلی پیدا نمی کنم

تا جمله را به آخر برسانم

 

 

 

 

  
نویسنده : علیرضا آبیز ; ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها :


دعوت شده ام به جشن عروسی در دشت بهشت

دعوت شده ام به جشن عروسی در دشت بهشت

Does it mean anything to you?

دعوت شده ام به جشن عروسی در هتل اوین

Does it mean anything to you?

 

وقتی گارسون ها با فراک و دستکش سفید

دیس های پلو ماهیچه را بر میز می نهند

و جنگ بشقاب ها و چنگال ها آغاز می شود

بر میز دراز که گرداگردش مهمان ها در چرخش اند

 

چه می گذرد در همین نزدیکی؟

پشت آن دیوارها؟

آن سوی برجک های نگهبانی؟

 

  
نویسنده : علیرضا آبیز ; ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها :


Red and White Domes

Red and White Domes – Paul Klee

 

گنبدهای قرمز و سفید

گنبدهای آبی و فیروزه ای

کنبدهای خشتی و گلی

 

این گنبد ها

که در جای جای زمین روییده اند

چه مادرانه زیبایند

با انحنای زنانه شان

به آسمان تجاوز نکرده اند

آهسته و نرم در آن خزیده اند

بر بستر هوا چون رویایی آرمیده اند

 

از آسمان که فروبنگری

زمین چون گاوی هزارپستان به نظر می آید

با گنبدهای قرمز و سفید     آبی وفیروزه ای     خشتی و کاهگلی

در زیر سقف این گنبد ها

زندگی چون شیری گرم در رگ های زمان جاری است.

  
نویسنده : علیرضا آبیز ; ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها :


The whole of existence frightens me

The whole of existence frightens me

Kierkegaard

 

در باد خواهش عجیبی بود

میل تپنده ای به وزیدن

می خواست همچنان بپاید و بتوفد

در من خواهش مشابهی است

میل تپنده ای دارم که بمانم

و برآشوبم دریا را

و برانگیزم امواج بلند و بی پایان

و فرو ریزم دیوارهای فرسوده را

 

میلی بلند که به من کمک می کند

بر ترسم از هستی فایق شوم.

 

19 فوریه 2009- نیوکاسل


 

  
نویسنده : علیرضا آبیز ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها :


هایکو خوانی در برج باستانی

دیروز یکشنبه ٢۴ می ٢٠٠٩ به دعوت انجمن هایکوی بریتانیا در یک نشست هایکوخوانی و بجث و گفتگو در باره ی هایکو شرکت کردم. طبق برنامه ی اعلام شده هر یک از شرکت کنندگان یک هایکوی چاپ شده از یک شاعر دیگر و یک هایکوی چاپ نشده از خودش ارائه کرده بود که در جلسه خوانده و بررسی شود. من یک هایکو از جک کرواک فرستاده بودم به شرح زیر:

I drink my tea/ and say/ Hm hm

 چایم را می نوشم/ و میگویم/ هوم هوم

همانطور که انتظار می رفت این هایکو کمی غیر عادی بود و شگفتی همگان فقط وقتی بر طرف شد که نام شاعر را گفتم. همه با لبخند گفتند: بله کرواک همینه دیگه. هایکوی خود من این بود:

So many birds on the walnut bough

Has the tree grown birds

or the walnuts wing?

یعنی:

چه همه پرنده بر شاخسار گردو/

درخت پرنده برآورده

یا گردوها بال؟

این هایکو را دوست داشتند و کلی در موردش حرف زدند اما بعضی ها شان گویا درخت گردو در عمرشان ندیده بودند که شکل و شمایلش را برایشان توضیح دادم.

اما محل جلسه روی دیوار قلعه ی باستانی نیوکاسل و در داخل برجی دایره ای شکل به نام       Morden Towerبود که دارای اهمیت تاریخی زیادی است و چهره های نامداری نظیر آلن گینز برگ ( شاعر نامدار نسل بیت ) و تد هیوز (ملک الشعرای قبلی بریتانیا) در آنجا شعر خوانده بودند و همچنین یک شاعر و ایرانشناس عاشق ایران که در زمان مصدق در ایران کنسول بوده و آثار زیادی از ادب فارسی به انگلیسی ترجمه کرده بود (قرار شد برای من بیاورند.) به گفته ی دوستش این آدم به قدری در مورد فرهنگ ایران تعصب داشته که اسم فرزندانش را (که مادرشان هم کانادایی بوده نه ایرانی) رستم و رودابه گذاشته است.

جلسه آنقدر جذاب بود که تا ساعت شش (۴ ساعت) نشستیم و بی اتلاف وقت فقط به هایکو پرداختیم. به قول دوست شاعر همراهم ماندانا مشایخی که هایکوی زیبایی هم ارائه کرد اگر این جلسه در ایران بود همه می خواستند از فوکو و دریدا و لیوتار نقل قول کنند و احازه نمی دادند حتی یک هایکو هم بشنویم. علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد هایکو می توانند به سایت انجمن هایکوی بریتانیا www.britishhaikusociety.org مراجعه کنند.

دیروز یکشنبه ٢۴ می ٢٠٠٩ به دعوت انجمن هایکوی بریتانیا در یک نشست هایکوخوانی و بجث و گفتگو در باره ی هایکو شرکت کردم. طبق برنامه ی اعلام شده هر یک از شرکت کنندگان یک هایکوی چاپ شده از یک شاعر دیگر و یک هایکوی چاپ نشده از خودش ارائه کرده بود که در جلسه خوانده و بررسی شود. من یک هایکو از جک کرواک فرستاده بودم به شرح زیر:

I drink my tea/ and say/ Hm hm

 چایم را می نوشم/ و میگویم/ هوم هوم

همانطور که انتظار می رفت این هایکو کمی غیر عادی بود و شگفتی همگان فقط وقتی بر طرف شد که نام شاعر را گفتم. همه با لبخند گفتند: بله کرواک همینه دیگه. هایکوی خود من این بود:

So many birds on the walnut bough

Has the tree grown birds

or the walnuts wing?

یعنی:

چه همه پرنده بر شاخسار گردو/

درخت پرنده برآورده

یا گردوها بال؟

این هایکو را دوست داشتند و کلی در موردش حرف زدند اما بعضی ها شان گویا درخت گردو در عمرشان ندیده بودند که شکل و شمایلش را برایشان توضیح دادم.

اما محل جلسه روی دیوار قلعه ی باستانی نیوکاسل و در داخل برجی دایره ای شکل به نام       Morden Towerبود که دارای اهمیت تاریخی زیادی است و چهره های نامداری نظیر آلن گینز برگ ( شاعر نامدار نسل بیت ) و تد هیوز (ملک الشعرای قبلی بریتانیا) در آنجا شعر خوانده بودند و همچنین یک شاعر و ایرانشناس عاشق ایران که در زمان مصدق در ایران کنسول بوده و آثار زیادی از ادب فارسی به انگلیسی ترجمه کرده بود (قرار شد برای من بیاورند.) به گفته ی دوستش این آدم به قدری در مورد فرهنگ ایران تعصب داشته که اسم فرزندانش را (که مادرشان هم کانادایی بوده نه ایرانی) رستم و رودابه گذاشته است.

جلسه آنقدر جذاب بود که تا ساعت شش (۴ ساعت) نشستیم و بی اتلاف وقت فقط به هایکو پرداختیم. به قول دوست شاعر همراهم ماندانا مشایخی که هایکوی زیبایی هم ارائه کرد اگر این جلسه در ایران بود همه می خواستند از فوکو و دریدا و لیوتار نقل قول کنند و احازه نمی دادند حتی یک هایکو هم بشنویم. علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد هایکو می توانند به سایت انجمن هایکوی بریتانیا www.britishhaikusociety.org مراجعه کنند.

 

  
نویسنده : علیرضا آبیز ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸۸
تگ ها :